پايان

سلام.

همه چيز تمام شد.همان عهدی که ۴ سال پيش با او بستم.با هم بستيم. با دستانی خالی و دلهايی پر از اميد آشيانه ای ساختيم.چشمانمان را بر همه چيز و همه کس بسته بوديم و تنها به هم مينگريستيم.ما با عشق شروع کرديم و با نفرت به پايان رسانيديم. يکی با پا و يکی با قلبی شکسته.

آنان که از دور نظاره ميکردند در بهت و حيرتند که چگونه اين دو کبوتر سرگشته امروز پر و بال همديگر را به خون ميکشند.

آری ديگر همه چيز تمام شد. آينده ای جديد.دنيايی جديد.زندگی جديد.مرگی جديد.

هيچگاه گمان نميکردم روزی که از شهر خواهم رفت، او بدرقه گويم نباشد.

ميگويند عشق مال کتابهاست. پس چرا کتاب زندگی ما اينگونه پاره پاره شد؟

ميگويند عاشق نبوديد. ميگويم بوديم.اما عشق را با عادت معاوضه کرديم و رفته رفته عشق به پستوی تاريک خاطراتمان رانديم.

آخرين جمله اش اين بود: ديگر دوستت ندارم.

/ 34 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
shamila

سلام علی مهربان هميشه برای ادامه زندگی احتياج به اميدی تازه با تجربه ای تازه است واقعا متاسفم

یک خیال باف!

واقعا متاسفیم. تازه داشتیم خدمتتون می رسیدیم! فهرست مطالب جلسه۳ بخش۵ : مبانی گيج کننده! ــ دين يا علم يا حقه های سياسي؟ ــ کنترل ادراکی!ــ فيل در تاريکی!ه جلسه۳ بخش۴ : مُلا و توهين! ــ موسيقی و اسلام؟ ــ کدام وضو؟ ــ کلمات مشترک ــ علما و حزب کافر! ــ مصلحت يا سازشکاري؟ جلسه3 بخش3 : چرا زودتر از دانشمندان نگفتیم؟! ــ موهای من چند تاست؟ ــ اصحاب امام زمان در میان ابرها ــ ملی گرای کاشف معجزه قرآن! ــ علم و زنده شدن مردگان ــ چیزی بارش نیست؟ ــ زمزمه های شبانه ــ چگونه ایم و چگونه بايد باشيم؟ وبلاگ آقای حسنی

آزاد ياسمين

سلام . . . هيچ حرفی برای گفتن ندارم . . . فقط اميدوارم که در تمام مراحل زندگی موفق باشيد . . . آزاد

بهنام

سلام به علی عزيزم راستش با دودلی دارم پيغام ميذارم.با خودم ميگم اگه می خواست من بدونم حتمآ خودش به من گفته بود و از طرف ديگر نمیتونم بی تفاوت باشم.نمی دونم پيغام من را کی خواهی خواند ولی مايلم اگه دوست داشته باشی با هم صحبت کنيم.بطور خلاصه بگم به هيچ عنوان اعتقادی به حفظ زندگی مشترک با زور ندارم ولی با عجله همه چيز را خراب کردن را هم نمیپسندم . بوجود آمدب اختلاف هر چند جدی کاملآ طبیعیست ولی اغلب قابل حل است در بعضی موارد هم البته نه. اگر مایل بودی حتمآ با من تماس بگیر.(ضمنآ من هنوز دوستت دارم شاید دیگران هم همینطور)

آزاد ياسمين

سلام . . . بعد از اقدام به فيلترينگ وبلاگ من . . . دوباره آپديت كردم . . . اگر شما فيلترينگ ندارين به همون آدرس قبلي مراجعه كنيد و اگر فيلترينگ دارين به اين آدرس بريد . . . خوشحال ميشم دوباره بهم سر بزنيد . . . موفق باشي . . . آزاد

roza

ashk jarist , labkhand jarist,eshgh jarist..ashke an shab labkhande eshgham bodto ashkam ra didi vali labkhandam rah nafahmidi.na...toashegh nabodi

يلدا

نگران نباش ..... همیشه آخرش همین .... منم از این حرفا شنیدم .....فقط اینو بدون که همیشه آدمایی پیدا میشن که بشه دوسشون داشت. سخت میدونم .... کاریش نمیشه کرد . این رسم روزگاره . به هر کسی خوبی کنی با بدی در حقت جواب خوبیتو میده.

گلشيد

نمی دونم چی بگم.... تیتر زده بودی پایان....بعد متنتو با سلام شروع کردی....این یعنی.........امید. من مثل همه نمی گم عاشق نبودین...بودین.مطمئنآ بودین....الانم که به اون روزها نگاه کنی اون عشق همون جور دست نخورده و ناب باقی مونده....این آدمان که عوض می شن....این شماها بودین که عوض شدین.... عشق مال کتاب هاست؟؟مگه داستان کتابها از کجا اومده.....قصه خود ماست...کمی تلخ تر یا شاید کمی شیرین تر....مشکل ماها اینه که می خوایم عشق یه چیز افسانه ای و دور از ذهن باشه..... اما..... عشق....همین دلتنگیهای کوچیک و نگاه های معنی دار و.....هزار تا چیز ریز و درشت دیگست که می بینیم....اما بی تفاوت از کنارش میگذریم....نمی خوایم باور کن عشق اینقدر آسون و دست یافتنیه..... کاش هیچی رنگ عادت نگیره.... هیچوقت.

اليکا

درباره ی خوبی ها ي سميرم بنويسبد