مقاله ای از یک مجله

سلام.

داشتم ماهنامهء روانشناسی اجتماعی آذر ماه را میخواندم که با مقالهء خیلی جالبی روبرو شدم.گرچه در این برههء زمانی این مطلب دیگر برای من کارایی چندانی ندارد و خواندن آن برای من و او قدری دیر شده است اما فکر کردم که شاید برای خیلی از خوانندگان این وبلاگ مفید و فکربرانگیز باشد بخصوص برای خانمها. پس با کمی تلخیص و تغییر و اضافه کردن مطالبی از خودم که در پرانتز بیان شده است قسمتهایی از آن را نقل میکنم اگرچه باز هم طولانی است اما تا آخرش را بخوانید:

دکتر پیمان آزاد:

گفتگویی صریح دربارهء ازدواج دختران با پسرانی که از خارج می آیند(البته به نظر من پسران داخل ایرانی هم که مقید به آداب و سنن پدران و مادران نیستند میتوانند شامل این مقوله شوند بخصوص در این عصر ارتباطات)

...میخواهند بدانند که چرا رابطه ای که برای بنیان نهادن زندگی زناشویی آغاز کرده اند به بن بست رسیده است. دختر میگوید:<< ... در هر زمینه ای به تفاهم رسیده ایم.من نه مهریه میخواهم و نه هیچ چیز دیگر.حاضرم در یک دفترخانه به عقد او درآیم و زندگی را شروع کنیم. ولی نوعی تردید در ذهن او وجود دارد.نوعی ترس و واهمه.گویی از زندگی مشترک میترسد.آدم شریفی است که همهء اینها را به من میگوید... اگر بنا باشد با هم ازدواج کنیم لازم است او بیاید و مرا به طور رسمی از خانواده ام خواستگاری کند.به هر حال در ایران رسم و رسومی هست.ولی او نمیخواهد با کسی برخوردی داشته باشد.میگوید این یک رابطه بین ماست و نمیخواهم دیگران در آن مداخله کنند(حتی بعد از ازدواج) خود ما هستیم و همدیگر را انتخاب میکنیم.این درست ولی به هر جهت پدر و مادر من سنتی هستند و نظر آنان نیز شرط است.

( من هم چنین حرفهایی را روزی میشنیدم.اینکه دورهء عقد و نامزدی باید کوتاه باشد.اینکه با وجود شرایط نا مناسب باید عروسی صورت گیرد و نتیجه اش این شد که پیش آمد )

پسر میگوید:<< من در آلمان بوده ام.همیشه برای من سوال بوده که چرا خیلی از ازدواجها در آلمان به طلاق منجر میشود.تا حدودی هم به نتایجی رسیدم اما هیچگاه خودم در این راه پا نگذاشته بودم... از طریق اقوام با این خانم آشنا شدم و تلفنی با هم صحبت کردیم.نمیدانم به خودی خود اینجنین ازدواجی خوب است یا بد ولی این را میدانم که محدود کنندهء آزادی های من است.این را هم بگویم که من آدم ولنگار و خوشگذرانی نیستم ولی به آزادی های فردی خود بسیار اهمیت میدهم.در واقع به فردیت خود خیلی اهمیت میدهم. در ایران با ازدواج باید پاسخ گوی چندین نفر بود! دلیلی برای این پاسخگویی نمیبینم. در ضمن من راهم را در زندگی رفته ام.اکنون این خانم است که باید از صفر شروع کند.من چرا باید تاوان این حرکت را بدهم(این جملهء اخیر جای بحث دارد.ولی بگذریم...) آزادی خود را محدود کنم که چه بشود؟در این ازدواج چه چیزی نصیب من میشود؟ ( این سوال را میشود کلی تر بیان کرد.در ازدواج چه چیزی نصیبمان میشود؟ به جز یک آرامش موقت روحی دیگر چه چیزی به دست می آوریم؟ تا کسی پاسخی مناسب برای این سوال نیابد نباید دست به ازدواج بزند) این ازدواج چه دستاوردی برای من دارد جز اینکه که یک خانم طلبکار و مدعی به زندگی من وارد میشود. روی سخنم با این خانم بخصوص نیست.ایشان بسیار روشن بین هستند و ... ولی در آخر من به کجا میرسم. انگیزهء جنسی برای ازدواج در ردهء آخر قرار دارد(اساسا برای ازدواج صرف چنین انگیزه ای گرچه بسیار مهم است ولی به عنوان یک انگیزه مسخره است!) آنچه برای من مهم است اینست که خلوت من به هم نخورد. در ایران متوجه این حقیقت شدم که رابطهء زناشویی گرمی و عشق بین زوجها نیست. همه درگیر مشکلات بچه های خود هستند. من بچه نمیخواهم.این خانم هم همینطور.پس وقتی بچه نمیخواهم برای چه ازدواج کنم؟ از کجا معلوم این خانم چند ماه دیگر سرد نشود و دیگر این ازدواج که بچه ای هم ندارد به چه معنا خواهد بود؟ برای من آزادی های فردی خیلی مهم است.اینکه کی از خواب بیدار شوم، چه لباسی بپوشم،چه کتابی بخوانم،با چه کسانی معشرت کنم، اوقات فراغتم را به چه کاری مشغول باشم و نظایر اینها.دوست ندارم یک منتقد وارد زندگی خود کنم.من تعریف سنتی زندگی را قبول ندارم.در ایران همهء خانمها مدعی شوهرانشان هستند. در واقع طلبکارند. مرد این طلبکار را به خاطر ملاحظاتی (دلایلی و شاید از روی عادت و اجبار و یا حتی عشق و علاقه) وارد زندگی خود میکند. برای چه یک طلبکار هرچند روشنفکرش را وارد زندگی خود کنم؟... ازدواج سنتی ایرانی را که نتیجهء شرایط اجتماعی وعینی و ذهنی جامعهء ماست نفی نمیکنم تا وقتی جامعه ( و همچنین خانواده و رابطهء زن و شوهر) به صورت سنتی و پدرسالارانه اداره می شود این نوع ازدواجها مانعی ندارد. من تخریب استعدادهای زن و مرد را در این نوع ازدواجها دیده ام، اینکه هر دو سوهان روح هم شوند اینکه هر دو مانع حرکت هم میشوند. متاسفانه خانمها بیشتر مانع حرکت آقایان میشوند چراکه محدودیتهای طاقت فرسایی بر زن ایرانی تحمیل شده . میشکند و میخواهد این شکستن را با مرد تقسیم کند و یا او را در ناکامی های خود شریک کند.من دلیلی نمیبینم که زیر بار این شکستنها بروم. زن ایرانی اگر میتواند باید خود را از این موقعیت تاریکی که در آن قرار دارد نجات دهد.در ایرن اکثر دخترها مشکلات عصبی دارند و این به جامعه ای که در آن زندگی میکنند بر میگردد.بشدت از مرد متنفرند، احساس ضعف و حقارت میکنند و بسیار وازده اند.دختران ایرانی از همه چیز محرومند.موجوداتی هستند که باید به خاطر نیازهای اولیه شان حرص و جوش بخورند و از همه حرف یشنوند.... اینجا مردم چیزی را خوب یا بد گرفته اند و مثل طوطی به دیگران منتقل میکنند.دختری که از کودکی از بقال سر کوچه هم باید حرف بشنود پایان ماجرایش چه خواهد بود؟یک موجود تو سری خورده بار می آید و احساس حقارت و کهتری را از بچگی تجربه میکند.پدر هم با او همین رفتار را دارد.مادر و برادر هم همینطور.این دختر به زندگی مخفی و پنهانی متوسل میشود.همین زندگی مخفی و ناآشکار است که در او ترس و اضطراب را ایجاد میکند. نمیخواهم با موجودی زندگی کنم که از عالم و آدم طلبکار است.دختر ایرانی از اجتماع خیلی طلب دارد و با مرد به صورت یک مدعی رفتار میکند.هنوز دختر ایرانی نمیداند که یک موجود مستقل است(و نیاز به تکیه گاه و تکیه دادن به مرد ندارد و نباید مرد را ناجی زندگی خویش بداند.) باید مشکلاتش را خودش حل کند.من به یک موجود مستقل و قائم به ذات نیاز دارم.موجودی که احساس شخصیت کند.نه اینکه هرچه در زندگی خانوادگی(و گذشته اش) کم آورده در زندگی زناشویی جستجو کند و از مرد بخواهد.(البته باید دید با توجه به گذشته و فرهنگ ما زنان ظرفیت اینگونه زندگی را دارند یا نه؟ تجربهء شخصی من نشان داده که خیلی از خانمهای ایرانی ظرفیت اینکه به آنها به دید یک موجود مستقل و نه وابسته به مرد نگاه کنیم را ندارند و پس از چندی خود را گم میکنند و این به دلیل گذشتهء فرهنگیمان است.البته باید از همهء خوانندگان زن عذر خواهی کنم که این را میگویم ولی متاسفانه واقعیت جامعهء ما این است.همان قدر که به اخلاق مردان ایرانی میتوان ایراد گرفت به خلقیات زنان ایرانی هم میتوان) در ایران زن آویزان مرد است.اینکه چرا ما را بیرون یا مسافرت نمیبری! زن در ایران حکم بچه را دارد.همه اش متقاضی است و این تقاضا ها را برای مرد مطرح میکند. البته مرد سنتی در مورد این حرفها چون و چرا نمیکند و شاید زندگی کم و بیش راحتی هم داشته باشد ولی من این حرفها را نمفهمم(یادم هست که سالها پیش همین حرفها را به کسی که قصد ازدواج با او کرده بودم میگفتم و افسوس که نفهمیدم او مخالف این نظر من است)

...خانمی شکایت میکرد که شوهرش به او بی توجه است.پرسیدم چرا؟ گفت: وقتی بیرون هستم با ماشین نمی آید دنبالم و من مجبورم تاکسی بگیرم!! به او گفتم مگر شوهر شما رانندهء آژانس است؟ برای من این نحوه زندگی مصیبت است. زن بگیرم که بروم دنبالش؟ یعنی حکم رانندهء تاکسی را پیدا کنم! ....

در جامعهء ما مرد مانع حرکت زن است و او هم به طور ناخودآگاه مانع حرکت مرد میشود. دوست دارم با  فردیت خودم زندگی کنم.دوست دارم حریمی را که برای خودم به وجود آورده ام پاس دارم.من آرامش و آزادی خودم را دوست دارم.حتی دوست ندارم کسی در سلیقهء من نسبت به امور خانه ام دخالت کند...... رابطهء زن و مرد در غرب آسان است.در ایران وقتی میخواهید ازدواج کنید( و حتی پس از آن) باید پاسخگوی پدر و مادر و اقوام دختر باشید.زن باید آنقدر مستقل بار آمده باشد که دیگران برای نگهداری او نخواهند از مرد تعهد بگیرند(مثلا قانون مسخره و اخاذی گونهء مهریه) باور کنید از همین الان احساس گناه میکنم.ترسم این است که روزی با این خانم کنار نیایم و ناگزیر به طلاق شویم و من باید کفاره‌ء گناهان نکرده ام را بدهم.دوست ندارم به خاطر رابطه ای که دو سر دارد هزار نفر مدعی پیدا کنیم..... نکتهء دیگر که در ایران متوجه شده ام این است که اول ازدواج میکنند بعد دنبال تفاهم میگردند. وقتی دو نفر ازدواج کردند و دیدند که همدیگر را نمیفهمند چه میکنند؟ اعصاب همدیگر را میفرسایند....>>

پسر ساکت میشود. به دختر میگویم: دنیای این پسر با دنیایی که شما در آن زیسته اید هزاران فرسنگ فاصله دارد.تلقی ایشان نسبت به زندگی با تلقی شما نسبت به زندگی فرق دارد.اینکه کدام درست میگویید بحث دیگری است....*

(اینها گوشه هایی از مصاحبهء دکتر پیمان آزاد بود که در مجلهء روانشناسی اجتماعی چاپ داخل کشور درج شده بود. البته این را قبول دارم که غالب این حرفها از دیدگاه یک مرد بیان شده بود و ممکن است خانمهای زیادی با آن مخالف باشند و بتوانند آن را نقد کنند.مثلا بزرگترین انتقادی که خود من به قسمتی از این طرز فکر دارم اینست که با این حساب آیا اصلا دلیلی هم برای ازدواج وجود دارد؟ اگر ازدواج که یک نوع رابطهء دو طرفه و مشترک است هیچ دخلی به فردیت انسانها نباید داشته باشد پس فرق آن با تجرد چیست؟ در آخر باید این را هم بگویم بسیاری از این حرفها را هم میتوان از زبان دختران در خارج شنید.حتی بین پسران و دختران داخل ایران هم تضادها و تناقضات فرهنگی و تفاهمی بسیار زیادی وجود دارد و نتیجه اش را در مشکلات زناشویی جوانان پیرامونمان میبینیم.)

/ 23 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گل هيچ!

خوشحالم که به اينجا امدم...وب جالبی داری علی جان ..موفق باشی

گل هيچ!

من ... نه آدمم نه گنجشك اتفاقي كوچكم... هر بار مي افتم.. دو تكه مي شوم... نيمي را باد مي برد ، نيمي را مردي كه نمي شناسم...!

گل هيچ!

من ... نه آدمم نه گنجشك اتفاقي كوچكم... هر بار مي افتم.. دو تكه مي شوم... نيمي را باد مي برد ، نيمي را مردي كه نمي شناسم...!

sadegh hedayat

اين مقالات نوشته افرادی است که معموريت دارند هدايت را بد نام کنند مثل احسان طبری که هدايت را از اعضای حزب توده خوانده بود در حالی که او با هر جناح بندی مخالف بود او از افرادی که چشمشان را سکس ومغزشان را پول تسخير کرده است بيزار است . حاجی آقا وجود تو که فقط به فکر شکم و زير شکمت هستی دشنام به بشريت است.

sadegh hedayat

با سلام شما اشتباه می کنيد پيام شما در قسمت مقاله است و پاک نشده در ضمن اين مطالبی که نوشته شده بود از صادق هدايت بود که بيزاری او را از هر فحشا و رذالت می رساند که شما برداشت اشتباهی داشتيد و منظور من شما نبوديد بلکه خطاب به افرادی مثل شخصيت حاجی در داستان حاجی آقا بود به هر حال اميدوارم سوء تفاهم شما نسبت به ما رفع شده باشد .پس به اميد ديدار. به روزگار نوشتم خطی به دلتنگی به روزگار نديدم رفيق يکرنگی

مرواريد

سلام......راستش اون موقع که سر زده بودين اومدم و وبلاگتونو خوندم ..... جالب بود.......اما نتونستم کامنت بدم.......امروز اومدم برای تشکر......وظيفه ام بود که از سر زدنتون تشکر کنم........خيلی ممنون.......بازم به ما سر بزنين.......خوشحال ميشيم..........منتظريم.........***

ياور

درود .. علی جان .. درود

محمد علی ن.

باسلام دوست عزيز بلاگ جالبی داری مطلبت جالب بود به من هم سر بزن

meisam yousefi

نه با مقاله اينا حال نمی کنم. خودت خوبی عزيز؟ به پست قبليت حال کردم. آره!

متاسفانه ازدواج ها در ایران اکثرا همین طوراست زن ها بسیار وابسته وازار دهنده هستند زندگی را اسان وراحت می خواهند