نیلوفری در لجن

سلام.

عجب سخت است وقتی تشنه باشی و  چشمه ای پیش رویت خشکیده باشد! عطش داشته باشی و محتاج. محتاج چیزی نایاب! محتاج قطره ای از چشم!


امشب عجب دلم هوای گریستن دارد.افسوس مدتها است که چشمانم با گریه بیگانه شده است. روزگاری بود که با کوچکترین تلنگری میگریستم، جاری میشدم، میرفتم به اوج خیال،به بلند ترین نقطهء احساس! به بودن و نبودن! و عجب حال خوبی دارد از عمق دل، های های گریستن! سرشار بودن، روان شدن. کاش باز هم چشمانم تر میشد.


این روزها شدید دچار روزمرگی شده ام. بلایی که همیشه از آن بیزار بودم و گویا این درد چونان طاعونی همه جا و همه کس را گرفته است. هر آنچه میکُنم، به هر کار که دست میزنم ، باز از درون حسی لبریز از تهی بودن مرا به گوشه ای پر از تنهایی میکشاند.
در زیر آواری از تنهایی همیشگی ام، باز چون گذشته ها دست می یازم برای رهایی. برای بیرون جستن.

دریغا که راز درون نتوانم نمود، چه خود نیز از آن بی خبرم!

ولی میدانم، باور دارم که آنجا، در دورترین نقطه های وجودم٬ در تاریکخانهء ذهنم٬ در تالاب گندیدهء دلم، در گوشه های خلوت و مکدر روزهایم، چیزی هست. چیزی که چنگ بر بند بند جسم و روحم افکنده، گلویم را میفشارد، می آزارد، میشکند.

باید باز به خود رجوع کنم. به گذشته. به آینده. خود را باید بیابم. همان کودک ساده و سرشار از ذوق و سرمستی و سُرور و شادمانی. همان آیینه خوی پر از مهر را. باید دوباره صاف گردم. زلال گردم. روان گردم.

میان دو نقطهء کوچک، دو ظرف خالی از بودن، دو نیستی، دو سیاهی، شناورم. غوطه ور بر امواج توفندهء لحظه ها. سوار بر ارابهء عمر که میتازد به سوی پایان.


کسی مرا صدا میزند. کسی مرا به خویش میخواند. ای کاش هنوز گوشهایم تاب شنیدن و چشمانم توان دیدن داشت. میسوزم. چون بیماری در کوره ای از تب. غرق در شوره زار عرق، و باز دریغ از قطره ای ناب!


دلم هوای طعم شور اشک کرده است. دلم هوای صدای شکستن بغض کرده است. دلم هوای نوای هق هق شبانه ام کرده است. دلم...دلم...

بگذریم. باز من راه به بیراهه کشاندم. باز نیلوفران مرداب را نادیده گرفتم. 

های! فراموش کن که پاهایت درون باتلاق فرو رفته است، آسمان را نگر که چه زیباست!

/ 21 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی

merci ke bad az modatha behem sari zadi.tazegiha kamtar be weblogam sar mizanam na az rooye tanbali shayad be dalil bihoselegi va kare ziad.vali khoshhalam ke to hanooz minevesi .

mina

yadam raft tooye payame ghabli esmamo benevisam az inja mifahmi ke cheghadr havas part shodam.

مهسا

فقط نيستی... تنها چيزی که هست همينه به خدا...

اندوه

برخيز عطر مادر مشرقين پرسه مي‌زند در شهر به زير مهتابي كه بي نور مانده‌است نزديك تر بنشين كنار خاطرات باستاني انسان بخوان..

نگار

مرسی سر زدي.قشنگ بود شاد باشی.....و عاشق...

سيد مهدی دکه

با سلام دوست عزیز ....... از اینکه در گشت و گذار امروزیم سایت شما را دیدم بسیار خوشحال و خرسندم.و عرض میکنم که مطالب اون رو بسیار جالب دیدم. دوست عزیز من من یه مطلبی میخواستم حضورتان عرض کنم که اگه امکان داره منو با لینک دادن به وبلاگ شخصیم یاری بفرمائید تا این امر سبب افزایش رکورد وبلاگ من در موتورهای جستجو بشه.و در مقابل شما هم اگه صلاح بدانید و لازم بدانید من هم با لینک دادن به این وبلاگ شما میزان ارادت خود را نسبت به این لطف شما ابراز بدارم . اگه نسبت به این امر موافق هستید با ابراز لطف و نظر در وبلاگ من این موضوع را به من اطلاع دهید . متشکر از این لطف شما هستم ................. سید مهدی دکه

آرمان آريايی

سلام..عکس ها فوق العاده بود دکتر..برام نوشتی: ما محتوم به سرنوشتی شوم هستيم مگر اميد نميرد. خوشحالم که خودت دوای درد رو میدونی..امیدوار باش که امیدواران همیشه پیروزند پس: ...به اميد فردای روشن برای من٬ تو و تمام مردم دنيا

بهناز

دلم هوای طعم شور اشک کرده است ...

۲۱