سميرم

سلام.

بالاخره پس از چندين ماه انتظار و رفت و آمد و امروز و فردا کردنهايشان،حکمم را گرفتم و از فردا رسما عازم خواهم شد. بله بالاخره قرار بر اين شد که ادامهء خدمت سربازی را در سميرم مشغول باشم. ابتدا قرار بود به خوانسار بروم اما بعد از مدتی ديدم که اگر بخواهم منتظر باشم تا مرا به خوانسار-که شهر خيلی زيبا و خوش منظره ای است- اعزام کنند ممکن است چند ماهی طول بکشد و برای من-ما- که ديگر از اين وضعيت بلاتکليفی و بی خانمانی خسته شده ام غير قابل تحمل بود.پس تصميم گرفتم به اولين شهری که جای خالی پيدا کرد بروم و تقدير سميرم را پيش پايم گذاشت.

نميدانم چه سرنوشتی در آنجا انتظارمان را ميکشد اما ما خيلی اميدواريم و با چشمانی پر از شور و شوق به فردا نگاه ميکنيم. چند روز پيش برای آشنايی با محيط و شهر و آب و هوا برای اولی بار به سميرم رفتم.اين شهر نسبتا کوچک در دامنهء کوه قرار داشت و خيابانها و کوچه های شهر همگی دارای شيب بود. شايد به همين دليل در طول ۳ ساعتی که در شهر بودم حتی يک دوچرخه سوار هم نديدم. از طريق يکی از پرسنل محل خدمتم چندين جا برای کرايهء‌ منزل مراجعه کردم و قرار شد تا چند روز آينده خانه ای برايم پيدا کنند.

شايد روزهای خوبی پيش رو باشد.روزهايی خالی از دغدغه.خالی از شلوغی و ازدحام.خالی از اضطراب. شايد هم نه.باز روی مدار تکراری زندگی ام چرخ ميزنم و به نقطهء التهاب دوباره بازگردم! نميدانم. اما اين سفر را که مدتش نامعلوم است به ديد اميد مينگرم. اميد برای آسايش.

خاطراتم را با خود به اين دامنه خواهم برد.آنها را از خود جدا نخواهم کرد حتی اگر مثل خوره جسم و روحم را بخورد! اما آنها را از خود جدا نخواهم کرد.آنها را حتی کتمان نخواهم کرد. در دامنهء کوهی که به آن گام خواهم نهاد خاطراتم را فرياد ميزنم شايد که بازگشتش را تصور کنم. خاطرات خوب و بدم را.خاطرات سياه و سپيدم را هرگز کتمان نخواهم کرد و حرمت لحظه های جاريشان را فراموش نخواهم کرد و زير پا نخواهم گذاشت.حتی اگر دليلی برای مرور و تصوير و تداومشان نيابم. من زهری را دوبار خواهم چشيد که طعم آن به خلسه ام برد حتی اگر اينبار جانم را بگيرد که ديگر برايم زهر نيست و عين نوشداروست.

/ 9 نظر / 7 بازدید
خانم كوچولو

دوست عزيز موفق باشی و به وبلاگ منم سر بزن ونظرتو بگو.

sahel

ali jan salam omidvaram behtarinha baratoon pish biyad movazebe khodetoon bashid maram bikhabar nazarid

احسان

«...آنجا چيزی انتظار تو را می کشد...چيزی که جز به دستان تو ساخته نخواهد شد...»

Azy

سلام شما چرا اينقدر غمگين هستيد؟ من تصادفی وبلاگ شما را خوندم الان!!ولی نفهميدم چرا نا اميديد؟ به هر حال اميدوارم سميرم سخت نگذره.

Dr.A.S......LEO

درود! انشالله که خوش بگذره و کارت راحت باشه! سربازی يا طرح ميگذرونی؟ مال ما که تموم شد. يه سری هم به ما بزن!

بلفی

به سلامتی...انشالله که موفقيت براتون طلوع کنه. براتون آرزوی بهترين روزها را دارم.سميرم هواش خيلی خوبه.شنيدم که خيلی با صفاست.به هر حال برای اين مدت زمان محدود نبايد جای بدی برای زندگی باشه.موفق باشی

mamad joon

علی جون تارف ميکنی؟ تارف نکن موفق باشيد

سجاد طغرايی

سلام من اهل سمیرم هستم خواستم بگم به شهر ما خوش اومدی کاری داشتی برام میل بفرست. بای