تَرک

من
از سنگسار تنها گل سرخ
در شبستان سیه می آیم.
نیمه راه هست هنوز...
برف پوش زمین
پای بند است مرا
پای من سنگین است
کرخ سرد مرا زنجیر است
همه جا تاریک است.

در فراسوی نگاه
رد پایی است مرا راهنما

آخرین نبض امید
عمر آن رو به زوال
برف می بارد سخت.

شب تاریکی است وه
گرگها پشت کمینگاه شبند
می درخشانند چشم
بوی نفرت همه جا گسترده است
و سکونی است پر از سایهء سرد،
خنجر ساخط سوز،
زوزهء وحشی باد،
نالهء وحشت مرگ.

کوله انباشته از خاطرهء سرخ و سیاه
یاد فریاد پر از خشم تگرگ،
یاد تسلیم نفس در پی بهت،
یاد پرپر شدن آن گل سرخ...
یاد اشک،
یاد شک،
یاد ترک.

/ 1 نظر / 8 بازدید
عليرضا

سلام وشعرهای قشنگی بود و اميدوارم موفق باشی