مينا شهيد افغانی

سلام.

نميدانم چند نفر از شما به تاريخ معاصر کشورمان علاقه مند هستيد و باز نميدانم چند نفر از شما به تاريخ معاصر کشورهای همسايه علاقه منديد... اين بار قصد کردم راجع به مينا زنی مبارز و آزاده که سرانجام به دست عمال جهل و جور شهيد شد بنويسم.گرچه مينا از افغانستان است اما آشنايی با طرز فکر و آرمان های او که در ايران هم لازم است خالی از لطف نيست.

mina

مينا برای مبارزان راه آزادی افغان يک اسطوره است.وی در سال ۱۳۳۳ در کابل چشم به جهان گشود.طی دوران جوانی او کابل و بسياری از شهرهای افغانستان دستخوش جنبشهای توده ای و روشنفکری به شدت سياسی بود و او متاثر از همين اوضاع به اولين آگاهيهای سياسی اش در رابطه با وطن و مردم دست يافت و اين سرآغاز راهی بود که بعدها با تحقيق و مطالعه گام در راه آن نهاد و برای دفاع از آن تا پای جان مبارزه کرد.او ستمی را که بر زنان افغان ميرفت درک کرد و معتقد بود زنان وطن همچون شيران خفته اند که اگر بيدار شوند نقش عظيمی در انقلاب سياسی و اجتماعی خواهند داشت.در همين راستا او در سال ۱۳۵۴ جمعيت انقلابی زنان افغانستان را تاسيس کرد.

مينا از جمله اولين زنان افغانی بود که به ماهيت احزاب ضد ملی و مزدور خلق و پرچم پی برد و عليه آنان مبارزه کرد. پس از کودتای روسی و بخصوص پس از اشغال کشور توسط فاشيستهای روسی مبارزه در راه استقلال برايش به امری مقدس تبديل شد.او به خاطر  اين هدف از تحصيلات در دانشکدهء شرعيات دست کشيد و در کابل و بسياری از شهرهای ديگر با توجه به عقب ماندگی های خاص جامعه جهت بسيج و سازماندهی زنان رنجهای زيادی متحمل شد.تظاهرات وسيع دختران دانشجو و محصل کابل که نوکران روس را سخت به وحشت انداخت از جمله اقدامات شهيد مينا بود.

در سال ۱۳۵۷ اولين نشريهء پيام زن را برای افزايش آگاهی زنان منتشر کرد.او با نوشتن مقالات برای پيام زن و دهها شبنامه از حياتی بودن آزادی و دموکراسی و عدالت برای رهايی واقعی زنان افغانی سخن گفت.او طی تجارب گرانبهای نبرد ضد روسی دريافت که بنيادگرايان خاين با آرايش به اصطلاح اسلامی و ضد روسی نه تنها سدی در برابر جنبش زنان کشور بلکه در برابر کل جنگ مقاومت عليه روسيه قرار دارند.او بی هراس از تهديدها و ترورهای بنيادگرايان جاهل و متعصب ندا سر داد که مبارزه عليه متجاوزين روسی جدا از مبارزه عليه بنيادگرايان نميباشد و معتقد بود نبايد گذاشت به جای زنجيرهای روسی زنجيرهای تعصب و جهالت بر دست و پايشان سنگينی کند.(اتفاقی که بعدها در ايران و بسيار شديدتر در افغانستان رخ داد!)

او در سال ۱۳۵۸ به دعوت از حزب سوسياليست فرانسه عازم آن کشور شد و صدای جنبش زنان افغان را به گوش جهانيان رسانيد.استقبال بی نظير از او در کنگرهء ولانس و تکان دادن دستش به علامت پيروزی بوريس پوناماريوف سرکردهء هيات روس را مجبور به ترک تالار کنگره نمود و اين حادثه انعکاس وسيع جهانی يافت.پس از آن وی برای ادامهء مبارزه عازم پاکستان شد.

با وصف تمام سنگ اندازيها و تبليغات و خرابکاريهای بی شرمانهء‌ بنيادگرايان فاشيست؛به ياری مينا جمعيت انقلابی زنان افغانستان به مثابهء يگانه سازمان زنان آزاديخواه از اعتبار فراوانی در عرصهء سياست افغانستان برخوردار شد.

مبارزات اين گروه و غلبهء پی در پی آن بر توطئه های خاينانهء دشمن نميتوانست متجاوزين روسی و نوکران انها و نيز بنيادگرايان انحصارطلب را به وحشت نياندازد.بالاخره نقشهء شوم فاشيستها در ۱۵ بهمن ۱۳۶۵ در شهر کويتهء پاکستان عملی شد.در اين روز جاسوسان خاد(؟) به همدستی مستقيم باند جنايتکار گلبدين حکمتيار خون مينا و دو تن از يارانش را به زمين ريختند.....

mina

در پايان هم شعری را که سرودهء مينا است مينويسم:

هرگز بر نميگردم.

من‌ زنم‌ كه‌ ديگر بيدار گشته‌ ام
از خاكستر اجساد سوخته‌ي‌ كودكانم‌ برخاستم‌ و توفان‌ گشته‌ام
از جويبار خون‌ برادرانم‌ سر بلند كرده‌ ام
از توفان‌ خشم‌ ملتم‌ نيرو گرفته‌ ام
از ديوارها و دهكده‌هاي‌ سوختة‌ كشورم‌ نفرت‌ به‌ دشمن‌ برداشته‌ام
حالا دگر مرا زار و ناتوان‌ مپندارهموطن،
من‌ زنم‌ كه‌ ديگر بيدار گشته‌ام
راه‌ خود را يافته‌ام‌ و هرگز بر نمي‌گردم
من‌ ديگر آن‌ زنجير ها را از پا گسسته‌ام
من‌ درهاي‌ بستة‌ بي‌خبري‌ ها را گشوده‌ام
من‌ از همه‌ چوري‌ هاي‌ زر وداع‌ كرده‌ام

هموطن‌ واي‌ برادر، ديگر آن‌ نيستم‌ كه‌ بودم
من‌ زنم‌ كه‌ ديگر بيدار گشته‌ ام
من‌ راه‌ خود را يافته‌ ام‌ و هرگز برنمي‌گردم

با نگاه‌ تيز بينم‌ همه‌ چيز را در شب‌ سياه‌ كشورم‌ ديده‌ام
فرياد هاي‌ نيمه‌ شبي‌ مادران‌ بي‌فرزند در گوشهايم‌ غوغا كرده‌ اند
من‌ كودكان‌ پا برهنه‌، آواره‌ و بي‌لانه‌ را ديده‌ ام
من‌ عروساني‌ را ديده‌ ام‌ كه‌ با دستان‌ حنا بسته،
لباس‌ سياه‌ بيوگي‌ بر‌ تن‌ نموده‌اند
من‌ ديوار هاي‌ قد كشيده‌ي‌ زندان‌ ها را ديده‌ ام
كه‌ آزادي‌ را در شكم‌ هاي‌ گرسنه‌ي‌ خود بلعيده‌ اند
من‌ در ميان‌ مقاومت‌ ها، دليري‌ ها و حماسه‌ ها دوباره‌ زاده‌ شدم
من‌ در آخرين‌ نفس‌ ها در ميان‌ امواج‌ خون‌ و در فتح‌ و پيروزي
سرود آزادي‌ را آموخته‌ ام
حالا ديگر مرا زار و ناتوان‌ مپندار
هموطن‌ واي‌ برادر،
من‌ در كنار تو و با تو در راه‌ نجات‌ وطنم‌ همنوا و همصدا گشته‌ ام
صدايم‌ با فرياد هزاران‌ زن‌ برپا گشته‌ پيوند خورده‌ است
مشتم‌ با مشت‌ هزاران‌ هموطنم‌ گره‌ خورده‌ است
من‌ در كنار تو و در راه‌ ملتم‌ قدم‌ گذاشته‌ ام
تا يكجا بشكنيم‌ اين همه‌ رنج‌ زندگي‌ و همه‌ بند بندگي
من‌ آن‌ نيستم‌ كه‌ بودم
هموطن‌ واي‌ برادر،
من‌ زنم‌ كه‌ ديگر بيدار گشته‌ ام
من‌ راه‌ خود را يافته‌ ام‌ و هرگز بر نمي‌گردم!

برای شنيدن دکلمهء اين شعر با صدای خود مينا اينجا کليک کنيد.

برای ديدن آلبوم عکسهايی از شهيد مينا اينجا کليک کنيد.

/ 33 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بابافریاد

سلام.تاریخ همیشه عبرت آموز بوده و هست ولی ماییم که معمولا از این تجربه گرانبها استفاده نمی کنیم شاید علت این باشه که ما معمولا دوست داریم خودمون یه چیزی رو تجربه کنیم که این کار همیشه نتیجه خوبی نداره.ممنون که سرزدی

ب_ بلاتكليف .

سلام عزيز . اصطلاح پاچه خواری اگر چه ممکنه بيمعنی باشه ولی حق مطلبو ادا ميکنه . ممنون از نظرت . حق حافظت .

behnam

salam azizam az inke be onvan yeki az avalin khanandehaye ma nazare khodetoon ra dadid mamnoonam.omidvaram bishtar ba hamdige hamkari konim va az tajarob shoma estefade konim bye

sotak

سلام..ممنون از لطفت..مطلبت را سر فرصت خواهم خواند..موزيکت هم زيبا بود..تا بعد

شاعری در اتاق مجازی

سلام دوست من ...اميدوارم خوب باشی .....راستی من آپ کردم خوشحال ميشم نظرتو بدی...مرسی.....زنده و پاينده باشی

حسام

سلام علی جان.از محبتت ممنونم.مطلب جالبی بود.من که تا حالا مینا رو نمیشناختم.امیدوارم موفق باشی.

meisam

بابا ايول..خيلی اطلاعات جالبی بود . ما تو ايران خودمون هم از اينا زياد داشتيم و داريم . اميدوارم راجع بهشون بنويسی . اسم خاصی رو نمی گم...در مورد معافيت هم در گوشي ميگم به هيشکی نگيا(من ۸ کيلو کم داشتم . ۶ کيلوش رو رژيم گرفتم و لاغر شدم . دو کيلو رو هم روز آخر که ديدم نرسيدم قرص لازيکس انداختم سه کيلو افتادم ولی پدرم در اومد...)

سگ ولگرد

مطلب بسيار خوبی بود من واقعا لذت بردم ممنون که سر زدی

نازنین

سلام دوست گرامی بار اول است که با وبتان سر خوردم بسیار از مطالعه ان لذت بردم همیش برایتان موفقیت ارزو دارم بامان خدا