تصميم

سلام.

چند روزی بود که واقعا گيج شده بودم.نميدانستم چه کار بايد بکنم. سربازی افتاده ام شهر خودم.در بهداری کل استان. ۵ دقيقه بيشتر با خانه فاصله نداشت. ۲ روز در هفته هم بيشتر نبايد آنجا می بودم.کار خيلی راحت و سبکی هم داشتم.اما دلم ميخواست جايی دور از خانه،دور از شهر و شلوغی و دور از زمزمه ها باشم. جايی که در خلوت خودم ثانيه ها را دانه دانه لمس کنم و خزيدنشان را قطره قطره بر پوست تنم حس کنم.

خيلی ها ميگفتند همين جا بمان.اما دلم ميخواست به شهری که چند سال پيش حين عبور از خيابانهای سبزش آرزوی اقامت در آن را داشتم بروم.تصميمم را گرفته بودم.دلم با رفتن بود.دلم هوای يک تنهايی ناب را داشت.يک خلوت محض،يک سکوت ممتد و يک آرامش نو.جايی که خلوصش مرا به زلالی برساند.به آن روزهای پاک سالها دور.سالهای تنهايی.

تا سه روز ديگر راهی شهری ديگرم.شهری که هيچ کس را در آن نميشناسم.

/ 11 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Mahdi

سلام اميدوارم از تصميمی که گرفتی پشيمون نشی :-)

بلفي

سلام.انشالله که موفق باشيد و آرامشی که آرزوش را داريد برسيد.گاهی بايد رفت...دور شد و گم شد...اين بهترين رهايی است...

son of thunder

بهترين تصميم رو گرفتی. شک نکن. موفق باشی

North Star

شهر جديد ... محيط جديد .... تنهايی رو که ديگه حرفی برايش نيست . شاد و تندرست باشی .

mina

تصميم خوبی گرفتی فقط اميدوارم زمان هم با تو همراه باشه....

Mary

barayat arezooye movafaghiat mikonam.omidvaram tanhaee barayat tajrobehaye ziad be armaghan biavarad.

احسان

سلام مرد دوست داشتنی. امیدوارم به همه آرزوهات برسی. تنهایی البته زمینه یک ارتقاست.برای من من که اینطوربود. گاهی دو روز در یک اتاق تنها بودم... گاهی جنون رو به خوبی لمس می کردم.ولی با همه اینها حرفت کاملا درسته. برات آرزوهای خوب می کنم...

اندوه

..چنان که باز مينگرم ..قلاب هر زنجير است که بر استخوانم نشسته است .. تا که گورستانی شود پيدا ..آری اکنون هزار هزار فکر صيقل خورده است اندرونم .تا آخرين ميخ اين تابوت را بکوبم ....

kahroba

Asemone del har koja ke bashim yek range....

Pariyaa

Salam weblog jalebi dashti