باز همان تبر بر پيکرم نشست!

سلام.
باز زمانه رو به سياهی است.باز صبحدمان که چشم مي گشايی، آسمان همچنان سياه است و تاريک.زمانه باز از سر ستيزه برخاسته است و تو با تنی شکسته و زخم خورده از طوفان های گذشته ديگر توان برخاستن و ايستادن نداری.هنوز زخمهای پيکرت التيام نيافته است که تو برق دوبارهء تبر را ميبينی،باز در همان دستان.

کابوس تنهايی دوباره رنگ سرنوشت به خود گرفته و حجمی از بهت و دريغ خلوتم را سرشار کرده است.باز طنين صدايش همان آوای بی روح و يکدست را به خود گرفته است و باز حزن آلود از من دور ميشود و من خود خسته تر از او ، توان حتی شنيدنش را هم ندارم.
قرار بود تکيه گاهی باشم.قرار بود سايه گاهی باشم.قرار بود يار و همدم و همرازی باشم.افسوس از عمری که بيهوده گذشت و ميگذرد و خواهد گذشت.
اینک که باز چشمان مرواریدی اش به اشک آذین گشته است و آرام از من دور میشود، دستان سرد و یخ بستهء ‌تنهایی مرا به آغوش خویش می خوانند.باز حجمه ای از سکوت و اندوه بر من هجوم می آورد و مرا چون طفلی درمانده به آغوش میکشد.اما دریغا که در پی این طفل در کوی جا مانده دایه ای اشک نمی ریزد. 

آری ديگر چگونه ميتوان بر پای ايستاد؟ ديگر چگونه ميتوان دوردست را نگريست؟ ديگر چگونه ميتوان به لبخند دل بست؟ ديگر چگونه ميتوان به نوازش اعتماد کرد؟ ديگر چگونه می توان نفس کشيد؟ ديگر چگونه ميتوان دوست داشت؟ ديگر چگونه ميتوان بود؟
هرآنچه ميتوانستم کردم ولی باز  همچون تفاله ای زايد نگاهم کرد.خوار و بی مايه.بی هيچ احساسی به دورم ريخت.به زير پا له کرد.ليلا رفت.
ای کاش هيچ بندی نبود که آدمی را به بودن وصل کند.ای کاش چشمی نبود که از نبود آدمی گريان شود.ای کاش تبسمی نبود که آدمی به آن دل بندد.ای کاش... بگذریم.

دیگر به انتهای قریب سربازی ام نزدیک گشته ام.اما اینک که سرنوشت باز صفحه ای تازه گشوده است می خواهم تا چندی دیگر همین جا در سمیرم بمانم.اگر شد ادامه دهم.
رنگ و نای بهار کم کمک از لای شاخ و برگ ها و از پشت کوه ها و تپه ها سرک می کشد و بوی خود را در کوچه ها ساری میکند. اما هنوز هوا اندکی سرد است و دستان من هم. شاید سر سبزی من هم با طبیعت اینجا باز گردد و شاید نه! در همان سردی زمستان باقی بمانم. تا ببینیم چه پیش خواهد آمد.

هيچگاه اخوان را اينگونه لمس نکرده بودم:
صدم غم هست اما همدمی نيست
وگر يک همدمم باشد غمی نيست
هزاران رازم اندر سينه پژمرد
دريغا و دريغا محرمی نيست
گنه ناکرده بادافره کشيدن
خدا داند که اين درد کمی نيست....

خدايا! اين افسانهء تکراری من کی به پايان می رسد؟؟

/ 18 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احسان

سلام عزيزم. منتظرم تا باز هم نوشته های جديدت را بخونم. چون مطمئنم که سرشار خواهد بود از اتفاقها. راهها و انديشه هايی که «تو» برای زندگيت «خلق» خواهی کرد. يادته که؟ کارهای بزرگ مال آدمهای بزرگ...

نسیم

سلام آقای دکتر هميشه بايد شکست خوردن را بياموزی بی آنکه خود را مغلوب به حساب آوری. آقای دکتر قلمتون واقعا شیواست ولی یه کم از شادی بنویسید مطمئنم معرکه خواهد شد.

پرنده خوشبخت

سلام علی آقا آقای دکتر عزيز در زندگی همه ما يک زخم کهنه وجود دارد که بايد آن را به عنوان يک زنگ بيداری تحمل کنيم ! من نيز د رزندگی زخمی خوردم که الان بعد از گذشت چنديدن سال آن را فراموش کردم وديگر از هراس وزشتی در زندگيم خبری نيست چون اکنون بسيار خودم را در کاميابی می بينم اميد آن که با صبوری با مشکلات کنار بياييد تادر پس اين سختی زيبايی ها را در يابيد. نوشته هاتون خيلی ملموس هستند وبا خواندن آن بسيار اندوهگين شدم برايتان آرزوی سلامتی وخوشبختی می کنم يا حق

نگار

سلام آقای دکتر.نوشته هاتون واقعآ به دل می شينه و مطمئن هستم که دليلش فقط اينه که همه اش حرفی دل نازک و شکستنی تونه.اما فکر نکن که تنها کسی هستی که تو زندگی شکست خوردي سعی کن باهاش کنار بيای اميدوارم که بتونی موفق بشي.شاد باشی...وعاشق.

sahel

ali jan salam hatman yadete ye 3 mah pish manam too bad jayi boodam tavakol be khoda alan vase man hamechiz khoobe khoda ro shokr ali be nazaram yechizi too rabetatoon khore shode maghze yekitoon to ya leila ro mikhore donbalesh begard alave bar in say konin delgirihatoon az hamo be ham begin vagarne jam mishe seil mishe mibaradetoon alave bar in be tanhayi ye ham ehteram bezarin ina khoob javab mide az khoda mikham zoodtar khabare khoob beshnavam

payman

Salam Mr Dr man payman hastam,motmaen hastam ke yadet nist,shayad beshe goft ma ba ham ye 2 sal pish doost boodim,albate in tofighi bood ke khoda be man dad ta ba to ashna besham vali man ghadresha nadoonestam,dar har soorat ba inke aziatet kardam mikhastam begam ke vaghe'an man too in 2sale be yadet boodam va be bloget ham sar mizadam,age beshe mikhastam bebinamet,rasti age mobile dari shomarasho baram email kon ya ye email bem bezan,dar zemn bedoon ke dar in vaziat hame yejoor moshgel daran va man ham hamchin vaze khoobi dar ayandeh baraye khodam nemibinam...,Rasti be leila khanom ham salame man ra beresoon.Be omide didar.

شیرین

سلام یه دفعه تو کلوب برام ایمیل داده بودین وب تون را خوندم بر عکس همه اصلا نمیخوام دلداریتون بدم. وحشتناکه ادم اون کس را که دوست داره از دست بده و وحشتناکتر از اون اینه یه عمر با کسی زندگی کنی که دوستت نداشته باشه یا وانمود کنه که دوستت داره از دل سوختن من برای شما یا خودتون مشکلی حل نمشه فردا همیشه روشن نیست بعضی وقتا باید تو تاریکی زندگی کرد. مشکل ما ادما اینه که فکر میکنیم نباید مشکلی باشه... اگه مشکلی بود یعنی همهچی خراب شده ولی زندگی در حال گردشه هر روز اتفاقاتی میافته بد یا خوب ،معنایی که ما بهش میدیم اگه زنت رو دوست نداشتی و اون ازت جدا میشد برات یه اتفاق خوب بود،و حالا یه اتفاق بده... اگر برای بودنش سعی خودتو کردی تمام تقصیرا رو بنداز گردن تقدیر و تا روزی که کاینات کسی رو که همیشه میخواستی رو به تو هدیه کنن ، از تنهایت لذت ببر از بی مسولیتی از اینکه همیشه نگران از دست دادن کسی که داری، باشی دعا میکنم که زودتر خورشید قلبت طلوع کنه و دلت خوش بشود.

شیرین

سلام یه دفعه تو کلوب برام ایمیل داده بودین وب تون را خوندم بر عکس همه اصلا نمیخوام دلداریتون بدم. وحشتناکه ادم اون کس را که دوست داره از دست بده و وحشتناکتر از اون اینه یه عمر با کسی زندگی کنی که دوستت نداشته باشه یا وانمود کنه که دوستت داره از دل سوختن من برای شما یا خودتون مشکلی حل نمشه فردا همیشه روشن نیست بعضی وقتا باید تو تاریکی زندگی کرد. مشکل ما ادما اینه که فکر میکنیم نباید مشکلی باشه... اگه مشکلی بود یعنی همهچی خراب شده ولی زندگی در حال گردشه هر روز اتفاقاتی میافته بد یا خوب ،معنایی که ما بهش میدیم اگه زنت رو دوست نداشتی و اون ازت جدا میشد برات یه اتفاق خوب بود،و حالا یه اتفاق بده... اگر برای بودنش سعی خودتو کردی تمام تقصیرا رو بنداز گردن تقدیر و تا روزی که کاینات کسی رو که همیشه میخواستی رو به تو هدیه کنن ، از تنهایت لذت ببر از بی مسولیتی از اینکه همیشه نگران از دست دادن کسی که داری، باشی دعا میکنم که زودتر خورشید قلبت طلوع کنه و دلت خوش بشود.

گلشيد

ديگر چگونه ميتوان به نوازش اعتماد کرد؟ ديگر چگونه می توان نفس کشيد؟ ديگر چگونه ميتوان دوست داشت؟ ديگر چگونه ميتوان بود؟

گلشيد

درختان......ايستاده می ميرند.