پراکنده...

سلام.

تا به حال چندين بار قصد کردم راجع به روزهايی که در سميرم بودم و چيزهايی که اغلب برام تازه بود بنويسم ولی نشد. اينبار که فرصت پيش آمد و حوصله مهيا شد بطور خلاصه و پراکنده از موضوعات مختلف مينويسم:

- خدمت سربازی: در حقيقت از آنجايی که من از آغاز در اين زمينه خيلی شانس آورده بودم برايم عجيب نبود که اين مرحله از خدمت هم به خوبی سپری شود.در حقيقت من اينجا سرباز نيستم و اصلا چنين احساسی ندارم. به دليل اينکه نيرو در اين شهر با کمبود مکان مواجه است قرار شد من خود با هزينهء شخصی مطبی برپا کنم و صبح و شب مثل همهء پزشکها در مطب بنشينم و مريض ببينم با اين شرط که پرسنل نيرو را رايگان ويزيت کنم! در حال حاضر به دنبال پروانهء مطب هستم. اين چند وقت هم يا به گشت و گذار در کوه و دشت و ماهيگيری و... گذشت يا به جيم زدن و سرازير شدن به اصفهان.

-طبيعت: در سميرم هر چهار فصل به رنگ خاص خود ديده ميشود. بهاری صورتی به رنگ شکوفه های سيب. تابستانی سبز،پاييزی زرد و زمستانی سپيد با حدود ۱متر برف(البته من هنوز اين سه فصل اخير را نديده ام اما خوب وصف العيش نصف العيش) خود شهر و خيابانهای آن گرچه چندان جالب نيست اما مراتع اطراف بسيار زيبا و ديدنی است.اولين چشم انداز اين شهر يعنی جايی که از پشت پيچ وارد شهر ميشوي خيلی زيبا است.خانه هايی را ميبینی که از يک سمت به سينهء کوه آرميده اند و از سوی ديگر به آغوش دشت.در دور دست هم قله های پر از برف و کوه بلند دنا را ميبينی که تمام فصول پوشيده از برف است. شکوفه های سيب در فصل بهار بيش از هر چيز جلب توجه ميکند. آبشار سميرم،سد حنّا،پا دنا، وردشت و لاله های واژگون، غار يخی، چشمه ها و مناظر اطراف ونک(نه اون ونک تهران!)،قلعهء سنگی(قلعهء حسن صباح که بر نوک کوه و روی تخته سنگی عظيم بنا شده است و البته امروز جز تخته سنگ و کتيبه و چند کندکاری در کوه چيزی از آن نمانده است) و خلاصه کلی جای ديدنی ديگر که من در اين دوره مقدس سربازی به آنجا خواهم رفت! از ۵ روز پيش هم کوچ عشاير به اين منطقه شروع شد که برای من از همه جالب تر بود بخصوص قوچ سه شاخی که ديدم و افسوس که دوربينم همراهم نبود( کلی عکس اين چند وقت گرفتم که اگر فرصت شد اينجا خواهم گذاشت)

-بازجويي: يک بار و فقط يک بار! برای کاری به ... رفتم(چون رييس ... خيلی مرد خوبی هست و به من کلی لطف کرده پس اينجا را کمی خودسانسوری ميکنم!) وقتی وارد يکی از اتاقها شدم پسر بچه ای حدود ۱۲-۱۴ سال ديدم که ظاهرا به علت ... بازداشت شده بود. دو تا مامور قوی هيکل هم چپ و راستش ايستاده بودند و به اصطلاح بازجويی ميکردند. صدای هر کشيده که بلند ميشد انگار در سرم انفجاری رخ ميداد.سر و صورت پسر آنچنان سرخ و ملتهب بود که دلم ميخواست خودم را ميان آنها بياندازم و از اين کار جلوگيری کنم اما خيلی چيزها مانع از اين کار من شد.امروز در جلسهء صبحگاه پيامی از فرماندهی نيروی انتظامی خوانده شد که اکيدا مامورين را از کتک زدن در حين بازجويی منع ميکرد و عاملين به اين فعل را(خيلی آخوندی شد انگار!) شديدا تهديد به توبيخ و مجازات ميکرد. وقتی پيام خوانده شد همهء پرسنل ميخنديدند. يکی بلند گفت پس آمار اقرارها صفر خواهد شد و همه خنديدند.دلم ميخواست بلند شوم و بگويم وظيفه پليس اين است که با زيرکی و تحقيق و تلاش جرم را کشف و اثبات کند نه اينکه متهمی را بگيرد و آنقدر بزند تا اقرار کند! اينکار را که هر بزن بهادر قلدری قادر است! اگر راست ميگوييد به آمار اقرارها ننازيد. به آمار کشف جرمهاتان نگاهی کنيد! اما باز هم خيلی چيزها مانع از اين کار من شد!

-مردم: طبق آنچه از خود مردم اين شهر شنيده ام اينجا در گذشته تبعيدگاه مجرمين بوده است.بخصوص بسياری از مغولها که در نواحی خراسان بوده اند به اينجا تبعيد شده اند.فاميل جغطايی و طغرايی به همين دليل در اين شهر زياد است. البته بسياری از مردم شهر خود را فارس ميدانند اما لر و ترک قشقايی هم بسيار زياد است.از خيلی ها بخصوص افرادی که از شهرهای ديگر مثل شهرضا و ياسوج در اين شهر زندگی يا کار ميکنند راجع به بدی يا توحش مردم سميرم شنيده ام و از دلايلشان هم به اصطلاح جنگ يا همان شورش چند سال پيش سميرم است که حتی در آن پای سربازی را بر چوب گذاشتند و با تبر قطع کردند. اما من تا به حال نه تنها بدی از اين مردم نديده ام بلکه به چشمم بسيار مردم خون گرم و غريب پرستی هستند.(تا چه پيش آيد) البته نکتهء خيلی منفی که در اين جماعت ديده ام خصلت محلگرايی است به طوری که شهر را به ۳ محلهء‌بالا و پايين و دُلگرا تقسيم کرده اند و هر کدام از بديهای محلهای ديگر حکايتها ميگوييند. به همين دليل هم بر سر خانه گرفتن ماجرا ها داشتم( هر جايی از اين شهر که ميرفتم ميگفتند اين تا(اين طرف) خانه بگير نه اون تا! آخرش هم نفهميديم این تا کدام طرف بود چون هر جا که ميرفتم اين تا بود!)

- رييس عقيدتی سياسی سابق:  به دليل مسايل امنيتی از ذکر اين موضوع که اين روحانی گرامی به علت رابطه با زنی شوهر دار خلع لباس و زندانی ميگردد و پس از آزادی در سمتی ديگر مشغول خدمتگذاری ميگردد خودداری ميشود.

- خوب جالب بود نه؟ پس تا آپديت بعدی!...

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهنام

سلام..در يك لحظه به تو حسادت كردم و دلم هواي چنين فضايي كرد...اميدوارم از اين وضعيت لذت ببري و جاي ما را خالي كني . منتظر باش حتمآ بزودي بر سرت خراب خواهيم شد.

armaan

سلام علی جان..خوشحالم که زياد نسبت به وضعيت جديدت نظر منفی نداری..در يک چشم به هم زدن تموم ميشه!..در مورد رييس عقيدتی سياسی سابق هم که اصلا حرفی نزدی به دليل مسائل امنيتی!!...به اميد فردای روشن برای من٬تو و تمام مردم دنيا

farshid

موفق باشی ستوان يادی هم از گردان ۲۳ امام سجاد بکن نزديکته تايباد البته تمام شد ديگه تو با علمت خدمت ميکردی ما با اسلحه الببته منم تو اون سمتا ديدم مردم چه جورن خواف و تايباد و غيرهو هميشه بايد با اسلحه اماده بای حتی تو خواب مخصو صا ماها که هنگ مرزی يگان ويژه ناجا بوديم اميدوارم پيروز باشي و پاينده

حــــــامـــــــد

سلام علی جان؛ جای ما رو حسابی خالی کن. اصلاً هر موقع موش و چسب موش! دیدی ، یادم باش!! خوش باشی . در ضمن، عوض شدم و به روز . خوشحال میشم به شماره کنتورم اضافه کنی. در آخر .. بازم خوش باشی !

raana

درود.....هر جای ايران که پا بزاری اثار فقر شديد فر هنگی کاملا مشهوده...بهروز باشی

Dr.A.S........Leo

درود! جالب بيد! بخصوص مورد آخرت که انگار اپيدميه! دو سال پيش تو يکی از لشکرهای ارتش همچين اتفاقی افتاد! يارو الان يه جايی خفنی شده مسوول عقيدتی سياسی! عادت ميکنی به اين چيزا! به ما هم آخرين سر رو بزن!!! :)

عاشق ترین خانه بدوش

درود. وقتی به سربازی فکر می کنم يه جوريم ميشه! نمی دونم چه جوريه اما انگار شتريه که دير يا زود در خونه ام می خوابه . اميدوارم دانشگاه قبول شم و اين شتر فعلا اين طرفها پيداش نشه

en!(o)!

تق تق تق -------|//--- -----( @@)--- -ooO--(_)--Ooo- اجازه هست بيام تو؟-- .......................... .......Oooo.............. ........(....)...oooO.... .......|..(......(....).... .......(..).......)..|..... ..................(..)..... ........................... سلام وب تيريپي توپي داري خوشحال ميشم به من هم سر بزن موفق باشيد فدات باي باي :دي

سجاد طغرايی

اين جاشو بد اومدي

سيد شمس الدين قائم مقامی

دوستم-عزيزم-برادرم-همنوع گرانقدرم ۱- چرارنگ زمینه وبلاگ خودرااین رنگ دلگیر کننده انتخاب کرده اید رنگ دیگری به جز این رنگ تنتخاب کنید ویک رنگ شاد دیگر که تضاد(کنتراست) بارنگ زمینه داشته باشد به عنوان رنگ قلم متن خود استفاده کنید تا تمایل به خواندن وبلاگ بیشتر شود. ۲- من سمیرمی هستم ارتباط مستقیم ماجرای بازجویی ورییس عقیدتی سیاسی را باشهر سميرم نفهميدم به گمانم اين کاستيها محصول نظام سياسی کشوراست نه سميرم که البته معايب اين شهر را من بهتر ازهرکسی می دانم. ۳- نزديک به ۹۵ درصد مردم سميرم فارس وفارسی زبانند مابقی (قشقايی ها- لرهاو...)مهاجران ياکوچ زیها هستند.البته فارس یامنتسب بودن به هرقومی ابدا ازنظربنده افتخارنیست محض اصلاح اطلاعات شما عرض کردم. ۴-به شورش؟؟؟ یاجنگ ؟؟؟درسمیرم اشاره کرده اید.اسم اتفاقاتی که درسال ۸۲ درسمیرم افتاده است را نمی توان شورش گذاشت درفرهنگ واژگان سیاسی واجتماعی مثل همه علوم هر واژه بار معنایی خاص خود رادارد در به کار بردن آنها هم باید دقت فراوان کرد .به آن اتفاقات عنوان جنگ هم نمی توان اطلاق کرداین خیلی زیاده گویی است.