هيچکس

...اما ديگر هيچکس التماس را

در حضيض ناله های من

نخواهد دانست.

ديگر هيچکس بر نفير نگاه من

اشک نخواهد ريخت.

ديگر هيچکس بر پيکر تنهايی من

ره نخواهد سپرد.

من آخرين ستاره ام

بر تصوير مکدر اين آسمان

در چشم انداز ديده های ناديده!

من آخرين قطره سرشک نالوده ام

بر شوره زارهای وهم اندود ترديد.

در چشمان حزن آلود کودکان تنهايی

که بر انتهای جاده های تشويش

انتظار را ترانه می خوانند!

ميدانم!

آنانيکه ره بر من نماياندند

و شب را در من روان ساختند

از نهانيهاشان

ارمغانی جز مرگ بر من نخواهند آورد

و تن آسايی جز گور

بر من نخواهند ساخت.

پيکرهء پوسيده ام را جز بر دستهای آلوده شان

 مرکبی نخواهد بود

و مرا جز ابرهای سياه و وهم آلود

هيچکس نخواهد گريست.

اما...

ديگر هيچکس التماس را در حضيض ناله های من نخواهد دانست.

/ 5 نظر / 6 بازدید
Nicola

سلام دوست عزيز.ممنون از وبلاگ قشنگت.به ما هم سری بزن و لطفا در مورد موضوعی که ميخونی حتما نظر بده.راستی به من لينک ميدی؟موفق باشی.

qazal

سلام . واقعن مسخره س که من و تو با هم آن لاين باشيم . مطلبتو بفرستی توی بلاگ . مطلب ديده نشه . امروز بعد از ظهر هم ديده نشه . امشب بيام ببينم که دو تا کامنت داری و هردو تاشون هم مال همون ۳ صبح بوده . اصلن می خوام برم خودکشی کنم . شعرت هم خيلی خوب بود و زيبا . با اون يکی شعرا که اون پايين نوشتی متفاوت بود . شديد . تابعد ؛ مخلص ؛ غزل .

مهــــــــرداد

سلام دوست عزيز ... من تازه با وبلاگتون آشنا شدم ... وبلاگ زيبايی داريد و شعرتون هم خيلی قشنگ بود ... موفق باشيد

اندوه

درود.. نخستسن بار است که از گذر گه نوشته هاتان گذر ميکنم ... تا آشنايی کامل تر شود .. ...بدرود

zoha

سلام من تازه با بلاگت آشنا شدم موفق باشی .