آغاز

شبی در خلسه‌ُ خلوت خويش غوطه می خوردم.
گفتم ای کاش زمزمه های دوستی نوازشم می کرد. دوستی که او هم چون من دچار باشد!
اين بود که طرح اين صفحه در ذهنم مصور گشت تا امشب.
ای دوست با زمزمه های خويش بهره ام ده.

/ 0 نظر / 8 بازدید