گريز

سلام.چند وقتی بود که نرسيدم بيام مطلب بنويسم.حالا هم که رسيدم بيام مطلب ندارم!08.gif پس يک شعر قديمی مگذارم:

برشکنم روی خود از روی تو     

پا منهم بر ره و بر کوی تو

سحر تو خنثی کنم از جان و دل

ميشکنم شيشهء جادوی تو

ميروم از پيش تو در کوه و دشت

می نسپارم قدمی سوی تو

پربگشايم که رها گردم از

بند پريشانی گيسوی تو

برنکشم چشم تو بر چشم خود

می رهم از ديدهء آهوی تو

ميگذرم يکسره از خاطرت

ميروم آرام ز پهلوی تو

خط بکشم بر تو و بر قلب خود

سينه تهی ميکنم از بوی تو

ديده ببندم که نبينم تو را

تا نشوم بندهء ابروی تو.

 

 

/ 3 نظر / 17 بازدید
اسی

جالب بود به ما هم سر بزن

...

سلام . وبلاگت رو ديدم ولی فرصت نکردم همه نوشته هات رو بخونم حتما دوباره می خونم منتظرت هستم پيش ما هم بيا

wxyz

hi..... فقط می تونم بگم از بين ۱۰ها وبلاگ که خوندم تنها با وبلاگ تو تونستم ارتباط برقرار کنم. منتظره مطالب جدید هستم. bye