نامه های عهد عتيق!

اين گوشه ای از اولين نامه های من به اوست. مربوط به روزگاری که تازه دستان هم را لمس کرده بوديم.

...

ای اوج خیال, بسیار گفته ام و باز میگویم بیا همیشه, تا زمانیکه شیشهء نازک حرمت در میانمان نشکسته است, تا زمانیکه بلور زیبای ارزشهایمان باقی است, تا زمانیکه رود آرزوهایمان جاری است و تا زمانیکه درخت سبز عشقمان که بذرش را با هم کاشتیم افراخته است,به عهدی که بسته ایم وفادار بمانیم....

ای دست تو نوازشگر زخمهای پیکر خسته ام. پشت این دیوار لحظه ها فردایی ناشناس در انتظار ماست.فردایی که به یقین هویتش تا رسیدنش نامعلوم خواهد بود و تو خوب میدانی که این ما هستیم که فردای بیگانه را تعریف و با عملکرد خویش چهرهء مجهولش را نمایان و معلوم خواهیم کرد. پس بیا از این فردایی که همگان از آن می هراسند و و مصرانه ترس خویش را فریاد میکنند, از این هیولای فرداها که همگان از بی رحمی و تیزچنگی و تلخی آن سخن میرانند, مهربان فرشته ای بسازیم که امیدبخش فرداهای دیگران باشد.فردایی به رنگ آفتاب و به زیبایی زیباترین زیبای من,لیلی.

ای نازکترین طناز. بیا با هم عهد کنیم که هیچگاه از حصار توقعات یبش از حد عبور مکنیم و از مرز گذشت مگذریم که آنسویش چیزی نیست جز سیاهی و تاریکی. سیاهی ای که دیگر در آن نه من تو را خواهم دید و نه تو مرا. بیا همیشه از هم راضی بمانیم. بیا همیشه مهربان بمانیم و من قسم میخورم به زیبایی ات که هیچ چیز جز رضایت و عطوفت نجاتگر زندگی مان نخواهد بود.بیا همیشه عاشق بمانیم و این گفتار را فراموش نکنیم:<< عشق نجات دادن غریقی است که دیگر هیچکس به نجاتش امیدی ندارد.عشق رجعت به آغاز آغاز است.به شروع, به همان لبخند,همان نگاه, همان طعم, اما نه خاطرهء آنها,خود آنها.>>

لیلی من.من همان غریقم که دست گرم تو مرا به تکاپویی مجدد امید بخشید,به نجات,به حیات. آری من همان غریق از نفس افتاده ام و به قداست دیدگانت سوگند خواهم خورد که اگر زنده مانم, هموارهء لحظه های واپسینم در رجعتگاه آغوش تو,همچون مسافری تازه از ره رسیده, خسته و درمانده<< کوله را بر زمین بگذارم و سر را بر زانوی مهربانی تو>> و چون کودکی گریزپای و هراسان از خشم روزگار , باز هم , چون گذشته به سرزمین بی مرز مهربانی تو بازگردم. به آن اولین نگاه معصومانه ات از پشت میله های پنجره , به آن آغازین لبخندهای زیرکانه ات در ازدحام بیگانگان, به آن نخستین کلام جاودانه ات و آن نخستین سلام کودکانه ات در التهاب اولین دیدار. آری تا ابد به تو بازخواهم گشت و تا ابد به درگاه تو بنده خواهم ماند...

آن فردای نامعلوم امروز معلوم شد!

/ 11 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mina

anghadr ravan va sadeghane gofti ke agar kasi goftehayat ra dark nakard bada be halash va bayad danest ke mahi ra har vaght az aab begiri taze ast

بلفي

سلام .من برگشتم. چه نامه ای نوشتين.حالا باورتون ميشه که خودتون اين نامه را روزی نوشته باشين؟ من نامه های قديمم را که نيگا می کنم، از بعضی جملاتش،خنده ام ميگيره،از بعضيش به شدت خشمگين ميشم و سخته که باور کنم احساسی اينچنينی داشته ام!

زیستن

سلام علی عزيز چه نامه زيبايی . کاشکی منم اون نامه را داشتم سلامت باشی

nazanin

سلام...توی وبگردی هام اينجا رو ديده بودم....چرا عشق بايد پرپر بشه؟؟من فکر می کنم فقط خودخواهی اين کار رو ميکنه...

armaan

سلام..علی جان اميدوارم اين تجربه به ظاهر تلخ چراغ راه آيندت باشد...به اميد فردای روشن برای من٬تو و تمام مردم دنيا

mehr

علی عزيزم اگه ما آدمها بتونيم قبل از اينکه از اتفاقات اطرافمون ناراحت بشيم به طرف مقابلمون حق بديم که هر احساسی نسبت به ما داشته باشه حتی وقتی اون احساس غلطه شاید فرصتی برای بررسی مجدد به طرف مقابلمون داده باشیم.این یادت باشه تنها چیزی که نمیشه کسی رو به اون مجبور کرد دوست داشتن و عشقه.به خاطر قلم بسیار خوبت بهت تبریک میگم این موهبت رو از دیگران دریغ نکن .

يک خيالباف!

فهرست مطالب جديد mobahesat.persianblog.ir جلسه چهارم ( حلقه مفقوده ) بخش۱ : خوشامد گويی! ــ اختلاف در زبان؛ توافق در مفهوم ــ مقصود از مقصود! ــ شفافيت و۳ تعريف ضروری ــ رفراندوم؟ ــ بهتر از خودمون گفتيد! جلسه اضطراری!(سانسور؟ ) بخش۵ : اشتباه اجباری! ــ مسائل سانسور ــ شاعر و پادشاه! ــ عجز از جواب؟ ــ ملعبه! ــ شب اول قبر ــ چی فکر می کرديم و چی شد؟!

Mahdi

سلام . وقتی از خدمت برگشتی يا جيم زدی خبرم کن کار بات دارم. ٪ ٪ ٪ ٪ ٪

شمشاد

نوشته که تکراری بود يعنی قبلا خوانده بودم ولی بدليل خرابی پرشينبلاگ فرصت اظهار نظر دست نداده بود. بهرحال آگهی شما در گروه ۱۸ تير ياهو توفيقی برای بازديد مجدد نصيبم کرد. از ديد من مجرد، حسی که شما شرح داده ايد بسيار آشناست و درمان اين اندوه نيز غير از يافتن يار ديگر ندانم. البته همسری که چند سال با او زندکی کرده ايد با دوست دختری که مثلا چند هفته ای با من بوده تفاوت بسيار دارد ولی ۵۰ درصد ازدواجهای جمهوری اسلامی به طلاق منتهی می شود و اين نيست مگر نتيجه جدايی تحميل شده بر دختر و پسر که آنها را به اين حد غريبه ساخته است که با هم نه زندگی بلکه جنگ قدرت می کنند. عمراْ من از اين مملکت زن بگيرم!

tanha

سلام .نوشته هات قشنگ بود . ولی ایا واقعا به چیزهای که گفتی خودت هم اعتقاد داری .یا فقط از لیلی انتظار داری . چون من خودم کسی میشناسم که از این حرفهای خوب زیاد میزنه ولی خودش یادش میره که چی گفته