سوگ

ظهر داغ و اشک خورشيد
سرزمين خفتگان.
پيکرم خسته
غبار اندود.
آسمان بر گرده ام سنگين
زمين از چشمهايم دور
تنم سردابه شور عرق
غمگين و دردآلود.

در کنار خفتگاهی
مي نشينم چون غبار
غرقه در اشک
اشک بر خاک
خاک بر يار
يار در گور...
ظهر داغ و اشک خورشید
سرزمین خفتگان
محو در دود
می زنم فریاد
آه
زود بود زود...
----------------------
۱ سال گذشت. واقعا یک سال گذشت!!!!؟؟؟
مریم, این دختر مهربان این همکلاسی خوش سیما این دوست پر مهر این انسان پاک. سال پیش در اثر تومور مغزی از میان ما پر گشود. و امروز سالگرد عروج اوست.چه سخت و چه تلخ.
روحش شاد ویادش جاودان

/ 4 نظر / 7 بازدید
samaneh

علی اقا بسيار زيبا و با احساس بود.چه زيبا حس درونی خود را منتقل کرديد.اميدوارم روح دوستتان قرين در رحمت باشد.

مينا

سلام . جداً و بطور کاملاًرسمي ازت عذر ميخوام . بايد زودتر از اين بهت سر ميزدم . مشغول کشور گشايي ! بودم . به وبلاگم چند قسمت اضافه کردم . از شعرت که خيلي با احساس بود لذت بردم ولي خبر آخري حالمو گرفت . خدا رحمت کنه مريم رو . موفق باشي

مريم

همه ما، همه مريم‌ها، يك روز از اين جا مي‌ريم. خوش به حال اونهايي كه زودتر و پاك تر مي‌رن...

roya

salam.man taze ba u ashena shodam .binazir hast va mahshar .movafag bashid