هیچ کس ارزش مذهب را به اندازهء کسانی که به خرد و اندیشهء خود پشت کرده اند نمیداند

.:| ایمیل .:. خانه |:.

 

من
از سنگسار تنها گل سرخ
در شبستان سیه می آیم.
نیمه راه هست هنوز...
برف پوش زمین
پای بند است مرا
پای من سنگین است
کرخ سرد مرا زنجیر است
همه جا تاریک است.

در فراسوی نگاه
رد پایی است مرا راهنما

آخرین نبض امید
عمر آن رو به زوال
برف می بارد سخت.

شب تاریکی است وه
گرگها پشت کمینگاه شبند
می درخشانند چشم
بوی نفرت همه جا گسترده است
و سکونی است پر از سایهء سرد،
خنجر ساخط سوز،
زوزهء وحشی باد،
نالهء وحشت مرگ.

کوله انباشته از خاطرهء سرخ و سیاه
یاد فریاد پر از خشم تگرگ،
یاد تسلیم نفس در پی بهت،
یاد پرپر شدن آن گل سرخ...
یاد اشک،
یاد شک،
یاد ترک.

نظر شما()

نوشته شده توسط : علی در تاریخ : ۱٦ خرداد ۱۳۸٢ و ساعت : ٤:٠۱ ‎ق.ظ





بودن یا نبودن-ارتباط زنده




لینکدونی


يادداشت های ماری مهرمند
قاضی نوشته ها
زنی 30 ساله
بی کس
شبنم فکر
یاور، احمد، داریوش
سلام به ناممکن
سياست امروز
زيرسيگاري
آیدا در آینه
دیب دمینی
هزار حرف نگفته
تاريخ ايران باستان
اشک سرد من

*****

نوشته های زير غبار- آرشيو گذشته ها

آغاز
عاشقانه
ای کاش
تَرک
سیاه یا به رنگ خاکستر
شعری از گلسرخی
دگرگونه
سوگ
شهر خموش
دریا
هیچکس
فرشته
گریز
حس گمشده
سلام
سال بد
دانشجو
مینا شهید افغان
یاد ایّام
همسفر
تقدیر
تنها
آرتور شاه
حقیقت
پایان
پی نوشت
نامه های عهد عتیق
مقاله ای از یک مجله
تصادف
عشقی گناه آلوده
هوای تازه
سمیرم
پراکنده
پینوشت
سرما/سگ/آخوند
باز همان تبر بر پیکرم نشست
خرداد
سی سالگی
منزل/کوی/بیمار
مرگ
دگرگونه

 

.:| .:. ایمیل .:. خانه |:.


 
Shabnava, All Right Reserved
Powered By