هیچ کس ارزش مذهب را به اندازهء کسانی که به خرد و اندیشهء خود پشت کرده اند نمیداند

.:| ایمیل .:. خانه |:.

 

سلام.

چند وقتيه که اوضاع احوالم بدجوری ريخته به هم.حوصلهء هيچ کاری را ندارم.حتی مردن!

اين آخرين نوشتهء من هست که چند ساعت پيش نوشتم.هنوز حوصله و فرصت اينکه ايرادهايش را رفع کنم نداشتم ولی به هر حال چون تا حدی گويای احوالاتم بود اينجا نوشتمش:

او مرا گم کرد.
در خويش.
در  خالی خلوت خويش!

غبارگونه در باد
با خيال خوابي خام.
سردرگمی که به هر سويش جز سقوط نيست.

سنگی در سياه سرد چاه
لحظه بر لحظه شتابان تر
به انتهای عمق خاموش.

کاش
آستانهء سرد آستان خويش را
بر خواهش داغ من نمی بست.

 

نظر شما()

نوشته شده توسط : علی در تاریخ : ٢٧ امرداد ۱۳۸۳ و ساعت : ٢:۳٧ ‎ب.ظ





بودن یا نبودن-ارتباط زنده




لینکدونی


يادداشت های ماری مهرمند
قاضی نوشته ها
زنی 30 ساله
بی کس
شبنم فکر
یاور، احمد، داریوش
سلام به ناممکن
سياست امروز
زيرسيگاري
آیدا در آینه
دیب دمینی
هزار حرف نگفته
تاريخ ايران باستان
اشک سرد من

*****

نوشته های زير غبار- آرشيو گذشته ها

آغاز
عاشقانه
ای کاش
تَرک
سیاه یا به رنگ خاکستر
شعری از گلسرخی
دگرگونه
سوگ
شهر خموش
دریا
هیچکس
فرشته
گریز
حس گمشده
سلام
سال بد
دانشجو
مینا شهید افغان
یاد ایّام
همسفر
تقدیر
تنها
آرتور شاه
حقیقت
پایان
پی نوشت
نامه های عهد عتیق
مقاله ای از یک مجله
تصادف
عشقی گناه آلوده
هوای تازه
سمیرم
پراکنده
پینوشت
سرما/سگ/آخوند
باز همان تبر بر پیکرم نشست
خرداد
سی سالگی
منزل/کوی/بیمار
مرگ
دگرگونه

 

.:| .:. ایمیل .:. خانه |:.


 
Shabnava, All Right Reserved
Powered By