هیچ کس ارزش مذهب را به اندازهء کسانی که به خرد و اندیشهء خود پشت کرده اند نمیداند

.:| ایمیل .:. خانه |:.

 

سلام

این مطلب را چند روز پیش فرستادم اما نمیدانم چرا به روز نشد! آنهم در این دورانی که به این ذهن خستهء من دیگر سوژه ای ره نمی یابد.خوب طبق معمول هنگام قحطی مطلب شعری از گذشته های دور می نویسم.اما قبل از آن یک سوال! اظهارات اخیر جناب آقای(آیت الله) مشکینی راجع به امضا و تایید لیست نمایندگان مجلس هفتم توسط امام زمان را خوانده اید؟؟؟ لینک

 

همسفر

الا ای همسفر من بی پناهم

چه بودستی در این دنیا گناهم

چه کردم من چه گفتم من چه دیدم

که اینسان در غروبی بی پگاهم

نهادم پای خود را در ره نور

ولی شب را فرستادی به راهم

مرا آوارهء این ره نمودی

چو یوسف درفکندی قعر چاهم

کنون در ظلمت تنهایی خود

شکسته شیشهء برق نگاهم

هزاران کس فراز چاه هستند

ولی من این غریبان را نخواهم

به دست مهربان باد شرقی

فرستم سوی تو افسون آهم

به امیدی که باز آیی به سویم

کنی آغوش خود را جان پناهم

نظر شما()

نوشته شده توسط : علی در تاریخ : ۳۱ خرداد ۱۳۸۳ و ساعت : ۳:٤۱ ‎ق.ظ





بودن یا نبودن-ارتباط زنده




لینکدونی


يادداشت های ماری مهرمند
قاضی نوشته ها
زنی 30 ساله
بی کس
شبنم فکر
یاور، احمد، داریوش
سلام به ناممکن
سياست امروز
زيرسيگاري
آیدا در آینه
دیب دمینی
هزار حرف نگفته
تاريخ ايران باستان
اشک سرد من

*****

نوشته های زير غبار- آرشيو گذشته ها

آغاز
عاشقانه
ای کاش
تَرک
سیاه یا به رنگ خاکستر
شعری از گلسرخی
دگرگونه
سوگ
شهر خموش
دریا
هیچکس
فرشته
گریز
حس گمشده
سلام
سال بد
دانشجو
مینا شهید افغان
یاد ایّام
همسفر
تقدیر
تنها
آرتور شاه
حقیقت
پایان
پی نوشت
نامه های عهد عتیق
مقاله ای از یک مجله
تصادف
عشقی گناه آلوده
هوای تازه
سمیرم
پراکنده
پینوشت
سرما/سگ/آخوند
باز همان تبر بر پیکرم نشست
خرداد
سی سالگی
منزل/کوی/بیمار
مرگ
دگرگونه

 

.:| .:. ایمیل .:. خانه |:.


 
Shabnava, All Right Reserved
Powered By