هیچ کس ارزش مذهب را به اندازهء کسانی که به خرد و اندیشهء خود پشت کرده اند نمیداند

.:| ایمیل .:. خانه |:.

 

سلام.تصميم گرفتم يک شعر که مال دوران گذشته است را بنويسم.

<<خار غصه>>

ای ارمغان راستی٬ ای پاکی و نجابت

ای رهگذار کويم٬ ای نور پر اميدم

چيزی به خاطرم نيست از روزگار کهنه

تنها تويی به ذهنم ای ساقی نبيدم

ای لرزه برفکندی بر اين تن شکسته

جز نام و ياد چهرت در دفترم نديدم

آيد سراغ قلبم آن پاکی نگاهت

هر جا قدم گذارم ٬ هر جا نفس کشيدم

هر جا سکوت شب بود٬ هر جا صدای فرياد

ياد تو را دميدم ٬ نام تو را شنيدم

با نور ديدگانت ٬ با نقش گونه هايت

از خاک مرده اکنون تا آسمان پريدم

رفتی تو از کنارم٬ آزرده شد نگارم

از جان خود گذشتم تا خانه ات دويدم

ای مستی شبانه ٬ ای هستی زمانه

دردی به جانم افتد هرگه تو را نديدم

گفتم هميشه هر جا تنها تو را بخوانم

گفتی برو ز پيشم دل از دلت بريدم

گفتم گل بهارم ٬ خار غمت به قلبم

اين خار غصه ها را از جان و دل خريدم.

آذر ۷۷

نظر شما()

نوشته شده توسط : علی در تاریخ : ٩ اردیبهشت ۱۳۸۳ و ساعت : ٤:٠۱ ‎ق.ظ





بودن یا نبودن-ارتباط زنده




لینکدونی


يادداشت های ماری مهرمند
قاضی نوشته ها
زنی 30 ساله
بی کس
شبنم فکر
یاور، احمد، داریوش
سلام به ناممکن
سياست امروز
زيرسيگاري
آیدا در آینه
دیب دمینی
هزار حرف نگفته
تاريخ ايران باستان
اشک سرد من

*****

نوشته های زير غبار- آرشيو گذشته ها

آغاز
عاشقانه
ای کاش
تَرک
سیاه یا به رنگ خاکستر
شعری از گلسرخی
دگرگونه
سوگ
شهر خموش
دریا
هیچکس
فرشته
گریز
حس گمشده
سلام
سال بد
دانشجو
مینا شهید افغان
یاد ایّام
همسفر
تقدیر
تنها
آرتور شاه
حقیقت
پایان
پی نوشت
نامه های عهد عتیق
مقاله ای از یک مجله
تصادف
عشقی گناه آلوده
هوای تازه
سمیرم
پراکنده
پینوشت
سرما/سگ/آخوند
باز همان تبر بر پیکرم نشست
خرداد
سی سالگی
منزل/کوی/بیمار
مرگ
دگرگونه

 

.:| .:. ایمیل .:. خانه |:.


 
Shabnava, All Right Reserved
Powered By