هیچ کس ارزش مذهب را به اندازهء کسانی که به خرد و اندیشهء خود پشت کرده اند نمیداند

.:| ایمیل .:. خانه |:.

 

۱-
باز همان پنجرهء بسته
همان کوچه
همان شهر
همان خاطرهء محو و مکدر

دیگر ز تکرار بی انتهای هر روز
کلافه ام
سرخوش که لااقل
در این سیاهی تاریکخانه ام
برقی ز روشنایی مهرت
لبخند میزند
۲-

آنسان که از سر اجبار
چشمان غرق در اشکت
 بر این جهان گشوده شد
باید به زیر گوشت آرام
جای اذان این واژه ها سروده میشد

برخیز ای نوزادهء گریان! برخیز!
که با هر چکانهء مکرر لحظه های عمر
گامی به سوی مرگ خواهی سپرد
برخیز! کاینست معنای زندگی

از جام لب پریدهء رویا بنوش
شاید که مست از شراب کهنهء آرزوها شوی
شاید خراب و دلبستهء سراب امید!
شاید به مستی از فسانهء تقدیر سرایی 
شاید ز تخدیر روزهای راکد و کند
طعم سیاه معانی ز بر کنی!


ورنه بر گرده های ناتوان خویش
باری گران ز بینش ممنوع خواهی کشید

برخیز
ای نوباوهء معصوم روزگار
اینک زمان گامسپاری رسیده است
با هر نفس به سوی مرگ خواهی شتافت
آری اینست معنای ژرف و شگرف زندگی

۳-
دل بر فسانه های بهشت و دوزخ مسپرده ام
گوش بر تمام آیه های افیونی بربسته ام
دروازه های ذهن خویش را
بر هجمهء واژه های منجمد مگشوده ام
افسوس
که غیر از این اگر بودم
زندگی چه سهل تر مینمود

۴-
باید دوباره رویید...
هرچند دیگر
یارای بایدها و نبایدهام نیست

گم کرده راهی ز طوفان بازگشته ام
جویای کلبه ای خاموش
شاید دمی به آسایش
در خفتگاه خیالی خویش
در لحظه های خشک و رخوت زا
عمر گزافه گذر کنم

رویای پشت دروازه های بی روزن
رویای سبز باززادگی
رویای جنون آسای اوج
هرچند سو سو می زند هنوز
دیگر مرا بسان پارینه ها
از جا نمیکند
گویی محتوم ایستایی ام

چون سنگ گوری هزارساله
متروک گوشه ای از گورستان
در زیر گرد سنگین روزگار
بر تن قبای کهنهء عمر
در دل، فسرده پیکری پوسیده پنهان
در بستر یأس
آرام غنوده ام
شاید که روزی کسی
بر سوگ از دست رفته ای
در جستجوی گمگشته ای
زین گور گمنام گذر کند
شاید به اشتباه
شاید ز ناچاری
اشکی بر این سنگ هزارترک خورده بچکاند
شاید که نام ز یاد رفتهء مرا
بر خاطر باد بسپارد
شاید که روزی کسی
فرسنگ ها آن سوتر
در پیچش برگ و باد
در رقص مستی شاخه ها
نجوا کند به لب
این زمزمه های تنهایی مرا

نظر شما()

نوشته شده توسط : علی در تاریخ : ٢٥ آذر ۱۳۸٦ و ساعت : ٧:٢٠ ‎ب.ظ





بودن یا نبودن-ارتباط زنده




لینکدونی


يادداشت های ماری مهرمند
قاضی نوشته ها
زنی 30 ساله
بی کس
شبنم فکر
یاور، احمد، داریوش
سلام به ناممکن
سياست امروز
زيرسيگاري
آیدا در آینه
دیب دمینی
هزار حرف نگفته
تاريخ ايران باستان
اشک سرد من

*****

نوشته های زير غبار- آرشيو گذشته ها

آغاز
عاشقانه
ای کاش
تَرک
سیاه یا به رنگ خاکستر
شعری از گلسرخی
دگرگونه
سوگ
شهر خموش
دریا
هیچکس
فرشته
گریز
حس گمشده
سلام
سال بد
دانشجو
مینا شهید افغان
یاد ایّام
همسفر
تقدیر
تنها
آرتور شاه
حقیقت
پایان
پی نوشت
نامه های عهد عتیق
مقاله ای از یک مجله
تصادف
عشقی گناه آلوده
هوای تازه
سمیرم
پراکنده
پینوشت
سرما/سگ/آخوند
باز همان تبر بر پیکرم نشست
خرداد
سی سالگی
منزل/کوی/بیمار
مرگ
دگرگونه

 

.:| .:. ایمیل .:. خانه |:.


 
Shabnava, All Right Reserved
Powered By