هیچ کس ارزش مذهب را به اندازهء کسانی که به خرد و اندیشهء خود پشت کرده اند نمیداند

.:| ایمیل .:. خانه |:.

 

سلام.چند وقتی بود که نرسيدم بيام مطلب بنويسم.حالا هم که رسيدم بيام مطلب ندارم! پس يک شعر قديمی مگذارم:

برشکنم روی خود از روی تو     

پا منهم بر ره و بر کوی تو

سحر تو خنثی کنم از جان و دل

ميشکنم شيشهء جادوی تو

ميروم از پيش تو در کوه و دشت

می نسپارم قدمی سوی تو

پربگشايم که رها گردم از

بند پريشانی گيسوی تو

برنکشم چشم تو بر چشم خود

می رهم از ديدهء آهوی تو

ميگذرم يکسره از خاطرت

ميروم آرام ز پهلوی تو

خط بکشم بر تو و بر قلب خود

سينه تهی ميکنم از بوی تو

ديده ببندم که نبينم تو را

تا نشوم بندهء ابروی تو.

 

 

نظر شما()

نوشته شده توسط : علی در تاریخ : ۱۱ شهریور ۱۳۸٢ و ساعت : ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ



ديشب باز هم با فرشته حرف زدم. نمی دونم چند نفرتون مثل من تاحالا با فرشته حرف زدید.ولی من تا حالا خیلی باهاش بودم. فکر میکنم اون خیلی به من علاقه پیدا کرده.همیشه احساس میکنم همراه منه. البته تا حالا ندیدمش ولی حسش میکنم.
 بعضی وقتها که فراموشش میکنم فورا یه کاری میکنه که یادش بیافتم.مثلا هر چند وقت یه بار میزنه یه جامو ناقص میکنه یا یه بلایی سرم میاره! اونایی که از نزدیک میشناسنم میدونن چی میگم.سالی نشده که من یه عضوم تو گچ نباشه یا بخیه نخورده باشه یا...
تا حالا چند بار هم سعی کرده منو با خودش ببره ولی منصرف شده.نمیدونم چرا!
نمونه اش چند وقت پیش تو دریا!
نمیدونم شماها بین خواب دیدن با رویا و تخیل فرقی میگذارید یانه. ولی من همشونو از یک جنس و در ادامهء هم میبینم.راستش خیلی وقتها ادامهء خوابم را تو بیداری و در رویا دنبال میکنم.البته اختیار حوادث کاملا دست خودم نیست. برای همینم بعدش نمیدونم که خواب میدیدم یا نه!
یه جورایی باورم شده که هر خوابی میبینم حتما برام پیش میاد.نه اینکه فکر کنی منظورم تعبیر و .... است.نه اصلا. منظورم عینا خود صحنه ها و اتفاقاتی هست که تو خواب دیدم. تا حالا خیلی این طوری شده برای همین دیگه وقتی خوابی میبینم اون را جزو زندگیم حساب می کنم و حتی بر اساسش تصمیم گیری میکنم!جالبه بدونید حتی یکبار خواب سوالات امتحان را دیدم و عینا همون سوالات هم تو امتحان اومد!
اما قضیه به اینجا ختم نمیشه.همونطور که گفتم من خیلی وقتها اتفاقاتی را در بیداری و رویا متصور میشم که بعدا رخ میده. نمی خوام فکر کنید دارم ادعای پیشگویی میکنم.نه نه نه نه!!! اصلا. همش زیر سر اونه! همون فرشته را میگم. اونه که میاد و بهم میگه قرار چی بشه. دیشب هم باز اومد! همون حرفی را زد که چند وقته تو خواب و بیداری مدام تو گوشم میخونه. میگه وقتشه منو با خودش ببره. نمیدونم کجا و کی.هرچی هم ازش میپرسم کی وقتشه میگه مهم نیست.مهم اینکه میخوایم با هم بریم.میگه نگران نباشم  چیز زیادی نمونده! راستش روم نمیشه بهش بگم حالا زوده!یه کمی ناراحتم.نه اینکه فکر کنی میترسم! نه خیر اصلا !! فقط ناراحت کارای نیمه تمومم هستم. خیلی کار دارم که باید به انجام برسه و نیمه کارست. اونوقت اگه قرار باشه با فرشته برم مطمئن نیستم بتونم کارامو تموم کنم.
چند وقت پیش توی خواب فرشته داشت مادربزرگمو مي برد.خیلی سخت بود اما من نجاتش دادم. البته اگر فرشته نميخواست که نميتونستم.حالا خيلی نگران مادربزرگم! از فرشته هم خواهش کردم از اين کار منصرف بشه اما ترديد دارم  به حرفم گوش کنه.ميدونی يه کم خودخواهه.يعنی حرف حرف خودشه! هر چی هم گريه و زاری و خواهش و تمنا بکنی فايده نداره. اگر قرار باشه کاری بکنه می کنه.
خوب دیگه چون ممکنه اینبار واقعا بخواد با هم بریم نباید وقتو تلف کنم باید برم سراغ کارام.باید تمومشون کنم....

نظر شما()

نوشته شده توسط : علی در تاریخ : ٤ شهریور ۱۳۸٢ و ساعت : ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ





بودن یا نبودن-ارتباط زنده




لینکدونی


يادداشت های ماری مهرمند
قاضی نوشته ها
زنی 30 ساله
بی کس
شبنم فکر
یاور، احمد، داریوش
سلام به ناممکن
سياست امروز
زيرسيگاري
آیدا در آینه
دیب دمینی
هزار حرف نگفته
تاريخ ايران باستان
اشک سرد من

*****

نوشته های زير غبار- آرشيو گذشته ها

آغاز
عاشقانه
ای کاش
تَرک
سیاه یا به رنگ خاکستر
شعری از گلسرخی
دگرگونه
سوگ
شهر خموش
دریا
هیچکس
فرشته
گریز
حس گمشده
سلام
سال بد
دانشجو
مینا شهید افغان
یاد ایّام
همسفر
تقدیر
تنها
آرتور شاه
حقیقت
پایان
پی نوشت
نامه های عهد عتیق
مقاله ای از یک مجله
تصادف
عشقی گناه آلوده
هوای تازه
سمیرم
پراکنده
پینوشت
سرما/سگ/آخوند
باز همان تبر بر پیکرم نشست
خرداد
سی سالگی
منزل/کوی/بیمار
مرگ
دگرگونه

 

.:| .:. ایمیل .:. خانه |:.


 
Shabnava, All Right Reserved
Powered By